رژیم لاغری چیست؟ | دید جدید به رژیم غذاییReviewed by Mehdi kh on Jul 12Rating: 5.0

همه این رژیم ها را ازموزدم.اولی این به اصطلاح رژیم((مایو کلینیک))بود.یقین دارم که باید توسط کسانی که گریپ فروت پرورش میدهند ابداع شده باشد. حالا هر وقت که گریپ فروت میخورم باید لحظه ای مکث کنم و به خاطر بیاورم که رژیم غذایی ندارم.انگاه نوبت به غذا های پودری میرسد که در مایعات حل میکنید و قورت میدهید،و تمام مدت میکوشید به خودتان بقبولانید که غذای کامل خورده اید و دیگر نباید اشتها داشته باشید.صد البته که سیر نشده اید و هنوز دلتان برای جوجه سرخ شده و پوره سیب زمینی ضعف میرود.

به خاطر دارید که ترازویتان را به دنبال خود این ورو ان ور میکشیدید و همانطور که با ملاقه سهم ماهی تان را از کفه ترازو بر میداشتید سعی میکردید پیشخدمت را مجاب کنید که به انجام دادن پژوهش علمی سرگرمید؟و همهٔ دیگر حیل و تدابیری که امید های شکننده و دفترچه یاد داشتتان را به ان سپرده اید؟

در فهرست انزجار اورم لباسی پلاستیکی است که موقع خواب میپوشیدم و ساده لوحانه میکوشیدم با ان چربی که قرار بود در ساعات استراحت و ارامش،با عرق دقع کنم وداع گویم.فرسوده بیدار میشدم-بی ان که توانسته باشم بخوابم-چون در ((قفس داغ)) مشقت باری حبس شده بودم و همچنان با چاقی همیشه بودم.

حتی فرهنگ وبستر درباره رژیم های غذایی مطالبی دلسرد کننده میگوید.واژه((رژیم غذایی))را چنین تعریف میکند:

  1. غذای مجاز روزانه

  2. راه زندگی

وغذا یا نوشابه محدود. ایا این مساله که ((سهمیه))خوراکتان تا ابد ((محدود))باشد،یا اندیشیدن به همه شکستهای رژیم های غذایی تان به عنوان ((راه زندگی)) خونتان را به جوش نمیاورد؟واقعا متاسفم؟اما مفهوم زیستن از دیدکاه من چنین نیست.

رژیم لاغری،راه طبیعی غذا خوردن نیست.رژیم لاغری رفتاری وسواس امیز است.بر طبق امار های انجمن پزشکی امریکا،میزان شکست رژیم های لاغری95 درصد است. نمیدانم انجمن پزشکی امریکا چگونخ عملا موفقیت و شکست رژیم لاغری را تعریف میکند.تعریف من از موفقیت،توانایی کاهش اضافه وزن به طور ثابت،بدون اندیشیدن به غذاست.یعنی این که دقیقا انچه را که میخواهید و هر وقت که میخواهید بخورید و همچنان وزن ایده آلتان را حفظ کنید. چگونگی رسیدن به همه ((این موفقیتها)) را در این مقاله ها می اموزید.

مشکل اصلی، رژیم غذایی است نه غذا

ما افرادی که رژیم لاغری میگیریم معمولا تمایل داریم که به غذا به چشم یک دشمن بنگریم.تبهکار غول پیکر و پست فطرتی که همین که محافظان ضعیف شود میتواند گیرمان بیندازد.مدام به ذهنمان خطور میکند و هر کجا که میرویم در زوایای ان کمین کرده ، بادا ما را تطمیع کند. ایا میتوان از شرّ این خصم توانا خلاص شد؟

در واقع، این عمل ((رژیم گرفتن))است که غذا را در موضعی خصمانه نگاه میدارد.از روی تجربه میدانید به محض این که سوگند میخورید که رژیمی را شروع کنید،ضمنا شزوع میکنید به اندیشیدن درباره غذا هایی که میتوانید یا نمیتوانید بخورید.این یکی چقدر کالری دارد؟چقدر فدا کاری بکنم تا بتوانم ان را بخورم؟پنجمین قاشق پنیر بی کالری تان را که به دهان میگذاریدو در همان حال، هر چه بیشتر به کیک شکلاتی فکر میکنید ، احساس ضعف بیشتری به شما دست میدهد.اینجاست که دشمن میتواند به اسانی نزدیک شود و دیگر بار مدعی پیروز گردد.

بلاخره باید دریابیم که دیگر نمیتوانیم مطیع رژیم های لاغری باشیم. ما استحقاق هر دو را داریم:هم غذای خوب،هم اندام متناسب.محروم کردن سودمند نیست علاقه ام به کاهش وزن سبب میشود که مقاله های زیادی را درباره رژیم های لاغری در مجلات بخوانم. معمولا عناوینی از این دست دارند :((بیاموزید چگونه مثل شخصی لاغر غذا بخورید!)) معمولا همان مطلب کهنه به شکلی تازه بیان شده است: محرومیت غذایی! اما این شیوه غذا خوردن شخصی نیست که به طور طبیعی لاغر است.

او بی انکه، به میزان کالری توجه کند، هر چه را که دوست دارد میخورد هرگز به پای سیبی که به او تعارف میشود دست رد نمیزند. حال انکه برای کسی که رژیم لاغری دارد ، پای سیب قطعا در فهرست ممنوعهاست. شخصی لاغر فقط همانقدر میخورد که اشتها دارد- و البته این نکته بسیار مهمی است- فقط همانقدر که اشتها دارد. اما خود را اشباع نمیکند.

کسی که رژیم لاغری دارد پای سیب را با چنان احساس گناهی میخورد که مجبور است ان قدر بخورد تا به احساس انزجار برسد. تصور کنید اگر به شخصی که به طور طبیعی لاغر است میگفتند باید رژیم لاغر بگیرد،چه واکنشی نشان میداد.دیگر نباید به غذاهای پر کالری لب بزند!محرومیت!به سر بردن بدون انها! به احتمال زیاد رفتارش عيناً مانند شخص چاق میشد: شروع میکرد به دله دذدی و غذا خوردن به هنگامی که گرسنه نیست،غذا خوردن به مقدار ناهنجار، و جز غذا به خیچ چیز نیندیشیدن.

مطمئینم که برای اولین بار در عمرش اضافه وزت پیدا میکرد، صرفا به این دلیل که شیوه طبیعی غذا خوردن خود را کنار گذاشته بود.توجه کنید که وقتی دربارهٔ شخص لاغر حرف میزنم منظورم ((شخصی است کخ به طور طبیعی لاغر است))این شخص با شخص لاغری که غذایش برگ کاهو و هویج است و مدام دارو های ملیّن مصرف میکند تا هر انچه که خورده بشوید ، از زمین تا اسمان تفاوت دارد. شخصی که طبیعتا لاغر است بهترین مواد خوراکی را مصرف میکند در سوپر مارکت به سراغ شیرینی هایی که کربوهیدرات کمتری دارند نمیرود.به سراغ بهترین شیرینی ها میرود.

حال ان که کسانی که رژیم لاغری دارند به سراغ ان بیسکوییتهای خشک بی مزه میروند.ضمنا همه وجودشان پیرامون غذا میچرخد آنقدر ذهنشان به غذا مشغول است که برای خلاقیت و کار و تفریح و دوستان و مهمتر از همه، نیاز های شخصی خودشان فرصتینمیابند نخستین اندیشه شخصی که رژیم لاغری دارد به هنگام بلند شدن از رختخواب این است که:((امروز باید تلاش کنم چه چیز را نخورم تا دو سه کیلو بر وزن نهاییم نیفزایم؟))

واقعا که چه اغازی برای یک روز تازه! هنگامی که در اندیشه غذا ها گم شدت و فرو رفته اید ، چگونه میتوانید به اندیشه های مثبت برای اغاز کروز در مسیری درست ،دست یابید؟با چنین طرز فکری-شخصی که رژیم لاغری دارد-از دست دادن هر گونه توجه نسبت به خویشتن را اغاز میکند.حس((احترام به خود))او اسیب میبیند، و امکان موفقیت در همه زمینه های زندگی به شدت پایین می آید.

خودتان را برای شکست آماده نکنید

رژیم های لاغری زمینه ذعنی شکست را مهیا میکنند. شاید بتوانید بعضی از تحربه های خودتان را به خاطر اورید. به یاد دارید که در دکه مجله فروشی سوپر مارکت،نشریه مشهور را دیدید که روی جلدش نوشته بود:((تنها رژیمی که موثر است!))؟به طرزی جنون امیز ان را از روی دکه قاپیدید و پولش را به صندوقدار پرداختیدو سراسیمه خود را خانه رساندید تا این اخرین ((جادو))را بخوانید و به خودتان بگویید:((این یکی دیگر واقعا به من متعلق است.با این یکی واقعا موفق خواهم شد. واقعا!))

همه اینها بعد از ظهر شنبه اتفاق می افتد. تصمیم میگیرید که از روز دوشنبه شروع کنید. انگاه بسته دوناتهایی را که در اشپز خانه داریدبه یاد می اورید . به سرعت به اشپز خانه میروید و تمامش میکنید. میدانید که باید از شرش خلاص شوید.نمیخواهید که دوشنبه صبح هنوز دورر و برتان باشند.این الگوی خلاص شدن از همه انچه که دوشنبه صبح نباید دور و برتان باشد ، سراسر تعطیلات اخر هفته ادامه میابد.
روز موعود فرا میرسد. روز نخست بدون کوچکترین تقلب به سر می آید. روز دوم به موفقیت روز اول نیست. یک بستنی قیفی که دیگر چیزی محسوب نمیشود. روز سوم دیگر تاب تحملش را ندارید. هیچ چیز! دیگر هیچ چیز

با متخصصان کلینیک رسپینا تماس بگیرید و از تجربیات ما به صورت رایگان بهره ببرید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده − 9 =