لاغری و رژیم | موانع درونی در رسیدن به تناسب اندامReviewed by Mehdi kh on Jun 26Rating: 5.0

قدرت در برابر ضعف و ناتوانی حداقل می توان دو نوع قدرت را نام برد: قدرت بر دیگران و قدرت بر روی خود. اولین مورد، قدرت و توانایی شما برای تحت تأثیر قرار دادن و کنترل وقایع و شرايط خارج از شما است. این نوع از قدرت تا حدود زیادی به نقش شما در زندگی و نیز سرمایه گذاری موسسه ی استخدام کننده در نقش شغلی شما، بستگی دارد. اگر شما رئیس جمهور ایالت متحده، اکسون یا گلدمن ساش باشید، قدرت زیادی برای ایجاد تغییر در نهاد تحت اختیار خود و یا حتی دنیا خواهید داشت؛ اما حتی در آن نقش های قدرتمند پرجلال و اکرام، شخص ممکن است قدرتی برای اعمال بسیاری از تغییراتی که خواهان دیدن آن است، نداشته باشد. نکته اینجاست که در هر نقشی، شما از مقداری قدرت برای تأثیرگذاری بر دنیا برخوردار هستید و البته ممکن است موانعی واقعی بر سر راه هر آن چه که شما می خواهید، به شیوه ای که می خواهید و زمانی که می خواهید، وجود داشته باشد. زندگی این گونه است و قواعد مشابهی در مورد نقش مادری، پدری، رئیسی، کارمندی، کارگری یا حتی نگهبانی وجود دارد. این دنیای خارجی است که ما در آن زندگی می کنیم و باید با آن سازگار شویم.

برای رهایی از چاقی با ما تماس بگیرید .

دیدگاه در مورد زندگی در طول سفرتان در چرخه ی زندگی، فردیت و آزادی خود را با تصمیم گیری در مورد این که چه چیزی درست و چه چیزی غلط، چه چیزی خوب و چه چیزی بد، چه چیزی مفید و چه چیزی مضر است، ابراز کنید. در این صورت، می توانید ببینید که شما و وجدان انتقادگر شما، اولویت های متضادی دارند. یک تضاد طبیعی بین نیاز شما به تغییر و نیاز وجدان انتقادگر شما برای جلوگیری از عملکرد مستقلانه، وجود دارد. وجدان انتقادگر تلاش می کند تا شما را از خطر کردن و عملکرد جرأت مندانه، بترساند. با این وجود، شما نیاز زیادی به آزادی دارید تا بتوانید متهورانه اقدام کنید.

این وضعیت شبیه این است که گویی دو موجود قوی در ذهن و بدن شما به بازی دوئل مشغول هستند. در فصل قبل، بحث کردیم که چگونه افراد، احساسات، اتفاقات و کنشهای خود با دیگران را به وجود می آورند. آنها غالبا مسائل را به نفع خود تعبیر نمی کنند و در واقع، مسائل را به طریقی تعبیر می کنند که بدترین ترس هایشان را به اثبات برساند؛ چیزی که ما آن را به عنوان سوء تعبیر می شناسیم. شیوه ای که شما را در وجدان انتقادگر به رسش و بالندگی می رساند، درک این مسئله است که وقتی احساسی دارید یا وقتی اتفاقی در زندگی شما رخ میدهد، دو نوع واقعیت وجود دارد. واقعیت درونی و واقعیت بیرونی. واقعیت درونی، شیوه ای است که بدان طریق شما آن چه را که احساس می کنید یا آن چه را در زندگی تان رخ داده، کسی را که فکر می کنید هستید و کسی را که دوست دارید باشید، ارزیابی می کند و دومی، واقعیت بیرونی یا همان چیزی است که در حال روی دادن است.

برای بررسی آن چه که واقعا در حال رخ دادن است، شما باید تمام جوانب یک احساس یا وضعیت را در نظر گیرید. بلا را که قبلا در این فصل در موردش صحبت کردیم، در نظر بگیرید. وقتی با نوعی تصمیم گیری دشوار روبرو می شود و یا نمی تواند به صورت تلفنی با دوستی مشورت کند، فورا به خوردن غذا روی می آورد؛ چون خود را به شدت در تصمیم گیری مستقلانه ضعیف میپندارد یا می تواند تمامی جوانب مسئله ای را که در حال رخ دادن است، در نظر بگیرد. او می تواند درک کند که دوستانش گرفتار هستند یا می تواند لیستی از نکات مثبت و منفی تهیه و خود تصمیم گیری کند. در صورت امکان، او حتی می تواند تصمیم گیری را به تأخیر اندازد. من فرآیند بررسی تمامی جوانب مسئله را قبل از این قضاوت که شما ضعیف هستید، تفسیر مجدد می نامم. در تفسير مجدد، شما به صورت غلط، چیزی را تفسیر نمی کنید تا آن را به نفع خود کنید؛ بلکه تفسیر مسائل از دیدگاهی واقعی است و فرض را بر این قرار بادکنک، پر (چاق) و خالی (لاغر) می شود. هر وقت که بلا به معیارهایی سخت گیرانه و کمال گرایانهی وجدانش گوش میدهد و نمی تواند تصمیم بگیرد، ترسهای درونی اش که او آدم ضعیفی است، تقویت می شوند. 

این صدای تضعیف کننده از کجا برمی خیزد؟

شما در ابتدای زندگی خود واقعا ناتوان و ضعیف بودید. وقتی که به دنیا آمديد، هیچ احساسی از خود به عنوان یک شخص نداشتید و نمی توانستید خود را جدا از والدینتان در نظر بگیرید. پدر و مادر کسانی بودند که شما می توانستید آنها را ببینید، بشنوید، لمس کنید و انتظار پاسخ داشته باشید و البته، به عنوان بخشی از خود تجربه کنید. از سویی، بر طبق قانون، پدر و مادر به دلیل به دنیا آوردن شما، مالكتان بودند و از سوی دیگر، شما برای بقا، مراقبت، نگهداری و شنیده شدن، کاملا به آنها وابسته بودید. وقتی که انگشتانتان، بینی تان و دستهایتان را کشف کردید، متعجب و خوشحال شدید؛ اما هنوز خودپنداری به عنوان یک وجود مستقل نداشتید و به عنوان بخشی از وجود والدین خود باقی ماندید. 

تمام توجه شما به عنوان یک نوزاد به سمت والدینتان معطوف بود؛ تماشای آنها، یاد گرفتن از آنها و درخواست از آنها برای پاسخ گویی به نیازهایتان. در آن زمان، شما خرد و منطق آنها را مورد قضاوت قرار نمی دادند و آنها برایتان مانند سرمنشاء و منبع خرد و نگهداری بودند. از آنجاکه والدینتان تمام دنیای شما هستند، ممکن است بخواهید که آنها را تا همیشه و حتی زمانی که اتاق را ترک می کنند، داشته باشید. شما آنها را به گونه ای تصور کرده اید که گویی، در درونتان زندگی می کنند. شما از آنها تقلید می کردید تا آنها را نزدیک خود نگه دارید. وقتی که به کودکان کوچک خود نگاه می کنید، معمولا میشنوید آنچه را که پدر و مادرشان به آنها می گویند، با صدایی والدگونه تکرار می کنند: «کار خوبی کردی»، «گفتم که نه»، «اینجا نخور».

برای همین، وقتی که به سن دو سالگی رسیدید، والدین خود را درونی کرده بودید و می دانستید که آنها در مورد شما چگونه فکر می کنند، این که خوب بودید یا بد و آنها افکار خود را حتی وقتی که شما دیگر در کنار آنها نبودید، از طریق همان تصاویر درونی سازی شده به شما القاء کردند. شما دیگر به گوش های فیزیکیتان نیاز نداشتید تا وقتی که خورده اید، بشنوید که مادرتان به شما می گوید: «اینجا نخور»، شما به خود گفتید که «تو پسر بدی هستی»، شاید با صدایی مادرانه؛ زیرا مادر در درون شما زنده شده بود. در اوایل زندگی، شما به یک منتقد درونی نیاز داشتید تا از شما در مقابل مشکلات محافظت کند. مادرتان به شما می گفت که به شعله ی آتش دست نزنید و شما آن دستورالعمل را در ونی کردید تا نیازی نباشد هر بار که آتش را می بینید، او بالای سر شما باشد. مادرتان به شما می گفت که تف نکنید یا زبانتان را برای دیگران بیرون نیاورید؛ چون این کار محترمانه نیست و شما این سرزنش او را درونی کردید تا وقتی که وارد مهد کودک می شوید، دشمن تراشی نکنید.

اگر از هشدارهای مادرتان در مورد دنیای اطراف به طور کامل پیروی نمی کردید، ممکن بود که نتوانید بیرون از خانه بازی کنید، نمی توانستید وقتی که به سن مناسب رسیدید به مدرسه بروید و نمی توانستید مورد اعتماد قرار بگیرید؛ بنابراین ارزش ها و قوانین پدر و مادرتان به شما کمک کرد تا بتوانید مسیر زندگی خود را بیابید و در دنیایی خطرناک و گیج کننده که به تنهایی به کشف آن مشغول بودید، بقا پیدا کنید.

برای رهایی از چاقی با ما تماس بگیرید .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 + 20 =