مبانی رژیم درمانی و تناسب اندام از دید متخصصان کلینیک رسپیناReviewed by Mehdi kh on Jul 26Rating: 5.0

در این مقاله قصد داریم تا دید تازه ای به مقوله رژیم و تناسب اندام بدهیم پس تا آخر این مقاله با متخصصان کلینیک رسپینا همراه باشید.

و اما در مورد غذا؟

به یاد می آورم جلو قنادی سوپر مارکت می ایستادم و می کوشیدم خشمی را که در من میجوشید به هر ترتیب که شده سرکوب کنم.واقعا هم میخواستم از یک نان خامه یی لذت ببرم،هم میخواستم رانهای فربه ام باریک شوند.همان تصمیم قدیمی که ناکام کننده بود که هر روز بار ها با آن مواجه می شدم.و اغلب نان خامه یی (یا کافه گلاسه یا همبرگر یا سیب زمینی سره کرده)در نبرد اراده پیروز میشد.

اما در این روز چیزی تغییر کرده بود.از احساس ناتوانی خسته شده بودم.به خود گفتم:((زمانی باریک بودم.لیاقت آن را دارم که دوباره باریک شوم.استحقاقش را دارم که از غذای دلخواهم لذت ببرم و با این حال باریک باشم!))پس از این بیان مودکانه،به پیشخوان رفتم و یک نان خامه یی سفارش دادم.در کمال حیرت دیدم که فقط یک تان خامه یی خریدم.سرم را بلند نگاه داشتم و سر افراز به سوی اتومبیلم برگشتم و نان خامه یی محبوبم را خوردم.
اگر چه بیش از خوردن بود.بدون ذره یی احساس گناه،از طعمش و از هر گاز زدن به آن لذت بردم و وقت نازنینم را صرف تمام کردنش کردم.

این تجربه،نقطه عطف حرفه وسوسه آمیز خورد و خوراکم بود.از این رو،کاهش وزن و در هم فرو ریختن باور های منفی ام درباره غذا آغاز شد.
خوردم و وزنم کاهش یافت!در ماه هایی که می گذشتند، به خوردن آنچه میخواستم ادامه دادم.اما مقداری که می طلبیدم با گذشته تفاوت داشت.همچنان از همان نوع غذا ها لذت می بردم،غذا های غنی و پر کالری که همیشه در فهرست ((ممنوع ها)) قرار دارند و کسانی که رژیم لاغری دارند به آنها لب نمیزنند.حالا دیکر نمیتوانستم یک لیوان کافه گلاسه را تمام کنم،چه برسد به دو یا سه لیوان از آن که قبلا می خوردم.به طرزی معجزه آسا،وزن کم می کردم:شاید هفته یی نیم کیلو.اما به هر حال،وزن از دست می دادم،و ظاهرا برای همیشه.

سرانجام کامیاب شدم!

در سالی که ((روشن بینی))-یا دست کم بیان نفس جسورانه ام در قنادی-را به دنبال داشت،مرتبا وزن کم می کردم.دگرگونی ها شخصی مثبت و متعدد حیرت انگیزی نیز در من پدید آمد:افزایش ((احترام به خود)) و فقدان بسیاری از گرایش های منفی.در مدت یک سال،اندازه لباسم از شانزده به شش رسید.وضع زندگیم از بسیاری جهات بهتر شد.اکنون سالها گذشته و هرگز اضافه وزنم باز نگشته است.

دقیقا هر آنچه را که میخواهم،و هر وقت که میخواهم میخورم.تجربه ام به صورت رمز و رازی شخصی باقی ماند،تا این که به دانشکده باز گشتم و روانشناسی خواندم،و سر انجام فهمیدم چرا کامیاب شده بودم.زنان دیکری را نیز یافتم که همین تجربه را داشته اند.این را نیز دریافتم که شیوه کاهش وزنم نه فقط تصادفی نیست،بلکه تنها راه موفق برای کاهش وزن دائمی است از آنگاه کوشیدم این فرایند را به شکلی ساده در آورم و به دیگران بیاموزم.
شیرینی اشکال ندارد

هر گاه برای نخستین بار بت مراجعم درباره غذا صحبت میکنم،منظره یی را برایش مجسم میکنم. میخواهم آن را در اینجا نیز بیاورم.مجسم کنید در خانه اید و به کار های معمول سرگرمید. تصویر یک نان شیرینی میوه یی به ذعنتان می آید.یک شیرینی شکلاتی ژله دار و خوشمزه.حتی عطر آن به مشامتان می رسد و دهانتان آب می افتد.

ندایی آرام در پس ذهنتان به تمسخر می پرسد:((شوخی می کنی)) ((میدانی چه به رپز باسن هایت می آورد؟))((حق با توست.))تسلیم صدای داوری کننده می شوید. ((پس به جایش چند هویج میخورم.))چند هویج میخورید.اما چند دقیقه بعد می بینید که هنوز راضی نیستید.تصویر نان شیرینی ژله دار دوباره به ذهنتان می آید.با اندیشیدن به پنیر بی نمک با آن می جنگید.به سراغ یهچال می رپید و مقداری پنیر بی نمک میخورید،اما نان شیرینی هنوز دست از سرتان بر نداشته است.به این ترتیب،چند ساعتی را می گذرانید.

نصف ساندویچ و یک تکه پنیر و یک هلو میخورید.همه آنها غذا های خوبی هستند. اما در این لحظه شما چیز دیگری میخواهید.نان شیرینی میوه یی در افق های ذهنتان پرواز میکند.

و در سه ساعت آخر چه کرده اید؟کالری هایی بیش از یک نان شیرینی مصرف کرده اید،احساس نفخ انزجار و نومیدی میکنید.با طرد تمایل طبیعی خود برای یک نان شیرینی،هیچ کار مثبتی به انجام نرسانده اید.پس چگونه می توانید این رفتار را عوض کنید تا به نتیجه مثبت تری برسید؟می توانید با خودتان بازی کوچکی بکنید تا دریابید غذای ویژه یی که میخواهید((غذای رضایت بخش))است یا ((غذای اغوا کننده)).وقتی به خوراکی تمایل دارید-حتی یک نان شیرینی-احساستان را تجزیه و تحلیل کنید.آیا نان شیرینی به هیجان ، خشم ، یا احساس تنهایی متصل است؟

اگر جز تمایلی ساده برای خوردن نان شیرینی ،هیچ چیز دیگری را کشف نکردید،میتوانید مطمئن باشید که کاملا به شما رضایت خواهد بخشید و به خوردنش ادامه نخواهید داد.

غذای ارضا کننده

صحنه دیگری را مجسم کنیم ذهنابروید و نان شیرینی را بیاورید.حالا بنشینید و رنگ و جنس آن را مجسم کنید.عطرش را بو کنید. آرام آن را بخپرید و از گاز زدن آن احساس لذت ببرید.به خودتان بگویید:((برایم اشکال ندارد این را بخورم و از آن لذت ببرم.))نگذارید به احساس گناه تسلیم شوید.
وقتی با یک نان شیرینی خودتان را ارضا می کنید،همه آن کالری های اضافی سایر غذا ها را که بدنتان واقعا نمیخواست حذف کرده اید.اکنون با تصمیم این مه چه میخواهید و چه نمیخواهید،بر غذا اقتدار میابید.بدنتان میداند که گه غذا هایی برایش ارضا کننده است و این را به شما خواهد گفت. من این غذا ها را ((غذا های ارضا کننده میخوانم.پس میتوانید از خود بپرسید:((آیا این نان شیرینی(یا هر چه میخواهید)ارضا کننده خواهد بود؟))اگر ارضا کننده بود،آن را بخورید و از آن لذت ببرید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × یک =