دلایل پرخوری چیست؟ | راه های جلوگیری از پرخوری | قسمت سومReviewed by Mehdi kh on Jul 16Rating: 5.0

خشم پاسخی سالم به اوضاع و شرایطی معین است.اگر به بچه هایتان بیاموزید که خشم خود را سرکوب کنند،بزرگترین اشتباه ممکن را مرتکب شده اید.سرکوب کردن خشم یعنی انباشتن آن در درون،و این میتواند به انواع و اقسام مشکلات بینجامد،به مشکلاتی نظیر پر خوری.شخص پر خور ،خشمش را با غذا قورت میدهد.


تجربه ویریجینیا یکی از بهترین نمونه هاست.((تازه ناهاری بینهایت دلپذیر را تمام کرده بودمئ درباره خودم هم احساسی بسیار رضایت بخش داشتم،که پستچی از راه رسید و نامه یی از پدرم آورد.همین طور که نامه را میخواندم همه چیز را سرخ میدیدم،زیرا او برای کاری که نکرده بودم سرزنشم میکرد.ذهنم از شدت خشم از کار افتاد.خود را در آشپز خانه یافتم،در حال بلعیدن غذایی که حتی طعمش را نمیچشیدن.ناگهان به خود امدم و فهمیدم چه میکنم:خشمم را با غذا فرو مینشانم.بیش از اندازه انزجار آور بود،چون تازه ناهار لذیذی را تمام کرده بودم.))
ویریجینیا اکنون آموخته است که خشمش را به طرزی مثبت نشان دهد:با بیان قاطعانه و توضیح نیاز هایش:بدون این که خشمش را با غذایی زاید و غیر لازم فرو دهد.در بخش پنجم درباره فنون ابراض خشم به صورت مثبت گفتگو خواهیم کرد.

دلیل نهم:

آموزش والدین

بسیاری از پدر های ما ذهنمان را با اعتقاداتی اموزش داده اند که همواره به عادتهای غذایی خوبی نینجامیده است.فکر میکنم تقریبا همه بچه های امریکایی این را شنیده باشند کخ :((غذایت را تمام کن.بشقاب را تمیز کن.در هند بچه هایی هستند که دارند از گرسنگی میمیرند.))
حتی وقتی بزرگ میشوید،همین که غذایتان رو به اتمام میگذارد، این جمله در ذهن نیمه هشیارتان طنین می افکند.از این که با تمام نکردن آخرین تکه سیب زمینی و سس تهه بشقابتان،تنها مسوول مرگ بچه های کوچک فقیر باشید،احساس گناه میکنید.البته بخش بالغ ذهنتان از آن تلقین آگاه نیست.اما مطمئن باشید که تلقین هنوز آنجاست.
اگر وقتی افراد چاق غذا میخورند به آنها توجه کنید،میبینید که ته بشقابشان را کامبا تمیز میکنند حتی آخرین برگ حعفری خرد شده را هم به دهان میگذارند.همیشه مقداری از چیزی را باقی بگذارید و به خودتان اطمینان دهید هیچ مانعی ندارد.
چند خانم به من گفته اند که وقتی مادرشان درباره خقایق زندکی برایشان سخن میگفت،این را نیز افزوده است که:((عزیز دلم،از موقعی که عادت ماهانه ات شروع میشود باید مواظب اضافه وزن باشی.زنها همیشه از آن هنگام اضافه وزن پیدا میکنند.))با چنین تعلیمی کخ به ذهنتان آموخته شده ، منتظر پهن شدنی ((اجتناب ناپذیر)) خواهید بود و نا خود اگاه میکوشید تا این انتظار را برآورید.
اگر از خانواده هایی باشید که زمانی کم پئلی را تجربه کرده است،این جمله را شنیده اید که:((بهتر است شکمت را از آن پر کنی. شاید تا مدتها از آن را نداشته باشیم.))یا اگر خانواده پر جمعیتی داشته اید میبایست فرا سر میز غذا بنشینید تا بی نصیب نمانید.یا اگر میخواستید کمی از دسر خود را نگاه دارید تا بعدا بخورید، میدانستید که چنین فرصتی نخواهید یافت چون مطمعنا یک نفر آن را به سرقت میبرد.این اوضاع و احوال زندگی،نیاز به ((دله دذدی)) و تند خوری و پرخوری در یک نشست را می آفریند.
به نقاشی های قدیمی نگاه میکنید ، میتوانید ببینید که ریخت و قیافه چاق و چله ، اغلب در فرهنگ ما نمایانگر توانگری بوده است.این گرایش کم و بیش هنوز وجود دارد.

مورد مردی را در نظر بگیرید که از خانواده یی امده مه برای خورد و خوراکشان به اندازه کافی نداشته اند . در کودکی سوگند خورده (شاید به طور نا خود اگاه) که هر وقت پدر شد، سفره اش لبریز باشد.قطعا نیت او خیر بوده اما به کودکانی خپل انجامیده است.هر شب برای اثبات توانگری اش پاکتهای تنقلات را به خانه می آورد. بچه ها هم که نمیخواستند((بابا جون)) را ناکام کنند تمامش را میخوردند.
در بعضی از خانواده ها -وقت غذا -زمان اعلام اهبار بد بود.موقعی که تجدید شدن در حبر به زبان می امد و میشنیدید که آن آخر هفته نمیتوانید به اردو بروید.اگر رسم خانواده تان به هنگام غذا خوردن این گونه مکالمات منفی بوده است،احتمالا هر بار که غذا میخورید آنها تداعی میشوند.و هر گاه دیگر بار مکالمه یی منفی را به هنگام غذا تجربه کنید،این گرایش در شما بیدار میشود که ((ناهشیار شوید))و ندانید که چه میخورید.این باعث میشود که بیشتر و تند تر از حد لزوم بخورید،فقط بخاطر این که اصلا نمیخواهید بدانید که چیزی میخورید.
بکوشید به یاد اورید که والدین شما درباره غذا و اضافه وزن و تن شما و سایز چیز ها چه میگفتند.شاید به مشکل اضافه وزنتان کمک کند.لطفا این را نیز به خاطر داشته باشید که ملامت و سرزنش پدر و مادرتان به شما کمک نخواهد کرد .بیشتر آنها از اثر این یاد آوری های کوچک ((بی آزار))بی خبر بودند.اما اگر شما پدر یا مادر هستید ، تمنا میکنم این بخش را دوباره بخوانید. بیایید از هم اکنون بگه هایتان را از این نیاز خلاص سازیم که اضافه وزن مستلزم مکافات پس دادن است.

دلیل دهم:

تصویر مادرانه

بسیاری از زنان به من میگویند که تا موقعی که بچه بچه دار نشده بودند،هیچ گاه مشکل اضافه وزن نداشتند.البته حقیقت داد که بدن شما با زایمان دگرگون میشود.اما این دگرگونی به اندازه دگرگونی ذهن شما نیست.کافی است به تفاوت شیوه زندگی یک مادر با خانمی که مادر نیست بنگرید.شاید تصویری که از خود دارید،از همسری جذاب و خود انگیخته و آزاد،به مادری مسئول و مقید و خسته و فرسوده بدل شده است.
وقتی به مامان می اندیشیم،کدام تصویر در ما زنده میشود؟معمولا این تصویر نیست:زنی باریک اندام و متناسب.ناخود آگاه رانهایی نرم فربه می اندیشیم و به پستانهایی پر از شیر.به غبارت دیگر،زنی گوشتالو که فقط به فکر رفاه ما باشد.اینها تصاویری است که در کودکی به ما القا داده شده است و هنوز هم پا بر جا هستند،مگر اینکه خودمان آنها را عوض کنیم.اغلب پدر نیز همسرش را ((مادر))صدا میزند،که نقش مادرانه او مهم تر از نقشی است که به عنوان همسر دارد.برای این که مامان خوبی باشد،تصویرش را در کودکی میپیچد و فردیت خویش را نفی میکند.نیمه هشیارش در این وضعیت ، این است که مادر خوبی باشد.پس باید با آن تصویر مادرانه مطابقت کند.

دلیل یازدهم:

جستجوی رضایت

از دروتی پرسیدم:((آیا از زندکی ات راضی هستی؟))
چانه اش را پایین اورد و سرش را تکان داد. وقتی چهره اش را بالا اورد،چشمانش پر از اشک شده بود.
او 49ساله است-سنس آسیب پذیر برای بیشتر زنها-زمانی که به آساتی میتوان تسلیم خلا شد.بچه هایش به دانشگاه میرفتند و همسرش بیشتر وقتش را سر کار میگذراند.دروتی هم میکوشید از راه بی وقفه خوردن،رضایتی به دست اورد.او نویسنده یی هوشمند و با استعداد بود که مدتعا نتوانسته بود چیزی را روی کاغذ اورد.توانایی انجام کاری برای شادمانی و رضایت خود از دست داده بود. هواره خودش را به بر آوردن نیاز های بچه ها و همسرش و انجام وظایف منزل سرگرم کرده بود.دروتی نیاز داشت بیاموزد که این حق اوست که خودش را با چیز هایی غیر غذا رضایت مند کند.سرانجام به خودش اجازه داد که داستانهای کوتاه بنویسد و در دانشگاه شهرش به کلاس هایی برود.اموخت که خلا زندگیش را به جای کسب لذت از غذا ،با چیز های مثبت پر کند. کاهش وزن او آغاز شد:آرام،اما مطمئن.گفتم که زنان هم سن و سال دروتی در معرض این مشکل قرار دارند.اگرچه این مشکل به آن گروه سنی محدود نمیشود.خواه 18ساله باشید و خواه 80ساله،اگر از زندگی تان(به طور کلی یا جزیی)راضی نباشید این امکان وحود دارد که خودتان را تسلیم لذت غذا کنید.

دلیل دوازدهم:

جلب توجه

به هنگام مشاوره با آمی-دخترکی ده ساله – با تصویر کودکی بسیار تنها و خشمگین روبرو شدم. پدر و مادرش سرگرم حرفه یی پر مشغله بودند.همیشه در حال دویدن برای حضور در جلسات و مهمانی های شام و قرار های ملاقات.آمی دختری پر انرژی بود:خوش قیافه و محبوب و بسیار موفق.آمی احساس میکرد که پدر و مادرش بسیار برادرش را به او ترجیح میدهند. همان یک ذره وقت و توجهی را که میتوانستند صرف کنند ، نصیب برادرش میشد آمی که بچه یی آرام و مهربان بود کوشید برای عدن توجه پدر و مادرش هر عذر و بهانه یی را که میتوانست بیاورد.اغلب جملاتی از این دست میگفتند که:((این مهم است که مامان به کلاس های شبانه میرود تا درباره کارش بیشتر بداند.))یا ((مردم بسیاری به کمکهای بابا جونم نیاز دارند،پس لابد او بیشتر وقتش را با آنها میگذراند.))اما پشت آن همه شیرینی،آرزو و خشم نهفته بود و ذهنی کوچک کخ سرگرم توطئه یی بود،بادا توجه والدینش را به خود جلب کند.ناخود اگاه، راهی را برگزید که او را بد بخت تر کردئآمی چاق شد.در این فرایند،توانست توجه آنها را به خود جلب کند مادرش او را ترغیب کرد که رژیم لاغری بگیرد.پدرش اعلام کرد که از ریخت و قیافه او منزجر است.برادرش هم او را ((خپله)) میخواند.
بچه ها و بزرگها به توجه عزیزانشان نیاز دارند.این نیاز در انسانها چنان شدید است که برای دریافت آن به هر کاری دست میزنند. آیا شما نیز میکوشید که از راه چاقی ، توجه کسی را به خود جلب کنید؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 5 =