پرخوری عصبی | گرسنگی کاذب |معتاد غذاReviewed by Mehdi kh on Jun 19Rating: 5.0

آیا پاسخ های شما به هفت سؤال مقاله قبل نشان میدهد که شما مبتلا به پرخوری عصبی هستید؟ آیا متوجه شدید که گرسنگی بدنی و هیجانی را با یکدیگر اشتباه می گرفتید؟ اگر چنین است، اولین سؤال این است: چرا؟

شما زمانی غذا می خورید که واقعا گرسنه نیستید

زیرا شما دو شکم دارید: اولی واقعی و دومی غیرواقعی است. گرسنگی شکمی زمانی به شما پیغام میدهد که بدن شما نیازمندی بیولوژیکی به غذا دارد؛ اما اگر این تنها پیام گرسنگی باشد، شما باید الان لاغر میبودید. در واقع، شکم غیرواقعی منبع اصلی مشکلات است. وقتی که احساسات سرکش و طغیانگر و موضوعات شخصی حل نشده وارد آگاهی می شوند و شما را وادار به خوردن یا به عبارتی بهتر، بلعیدن عواطف و زندانی کردن احساسات می کند، شکم غیرواقعی پیامی برای تقاضای غذا مخابره می کند. گرسنگی کاذب، قدرت عجیبی در وادار کردن شما برای ارضا دارد. آن چنان قدرتی که ممکن است نیمه شب برای خرید تنقلات وارد سوپر مارکت شوید؛ شکلات کاکائویی کودک خوابیده ی خود را بدزدید؛ یا دزدکی غذایی را بردارید و پنهان کنید.

یکی از بیمارانم دنیل، گرسنگی کاذب خود را در یک آخرهفته ی معمولی این طور توضیح داد: «وقتی که همسرم خانه را برای بازی گلف ترک کرد، احساس گرسنگی کردم، در حالی که می دانستم گرسنه نیستم. تلاش کردم تا خود را از خوردن منصرف کنم: سگ را به گردش بردم، دوش آب گرم گرفتم …… اما در تمام مدت به این فکر می کردم که چه چیزی می توانستم درست کنم و چه چیزی می توانستم بخورم. نمیدانم که چندبار به یخچال نگاه کردم. سه کلوچه، چند بستنی، مقداری پنیر، یک مشت بادام هندی، ۵ کلوچه ی دیگر، بقیهی کلوچه ها. جلوی تلویزیون ایستادم و با صدای بلند گفتم که دوباره گرسنه ام. هر وقت که برنامه ی تلویزیونی متوقف و پیامهای بازرگانی پخش می شد، میخواستم به آشپزخانه بروم و چیزی بخورم».

دنیل نمی دانست که هنگام تنهایی چه کار کند. آیا این در مورد شما نیز مصداق دارد یا این که محرک های دیگری شما را به سمت کابینت و یخچال آشپزخانه سوق می دهند؟ همهی پرخورهای هیجانی مسائل خاصی دارند که می خواهند از مقابلهی مستقیم با آنها اجتناب کنند و وقتی چنین مسائلی به وجود می آیند، گرسنگی کاذب، پافشاری عجیبی برای ارضا می کند و ناگهان فرد در برابر خوردن احساس ناتوانی می کند.

چه چیزی گرسنگی کاذب شما را تحریک می کند؟

دو دسته از مسائل، گرسنگی کاذب شما را تحریک می کند: اولین دسته شامل شرایط، مکان ها و وقایع است. شاید شما زمانی که در جلسات کارمندان شرکت می کنید یا وقتی که در دورهمی های خانوادگی شرکت می کنید، زیاد غذا بخورید. برای بعضی از افراد، رستوران ها، مجالس ختم یا اتفاقات ورزشی، شرایطی برای خوردن زیاد هستند. دلیل پرخوری عده ای دیگر، کار کسل کننده ی روزانه است.

دومین طبقه از تحریک کننده های گرسنگی کاذب، افراد هستند. ممکن است این فرد شخص خاصی باشد-رئیستان، والدینتان، همسرتان یا کودکتان که شما را تحریک به خوردن بیش از اندازه می کند. آنها ممکن است با یک نگاه، کلمه یا حتی سکوتشان شما را تحریک به خوردن کنند؛ اما هرچه که باشد، وقتی شما در کنار آنها هستید، قطعة پرخوری می کنید. بونی، یکی از بیمارانم، هر وقت که مهلتی مقرر برای انجام کاری دارد، زیاد می خورد. ماه گذشته، وقتی که یک مسئله ی کاری فوری داشت، همان روز، دو بسته چیپس و چهار بطری نوشابه و روز بعد، پنج قطعه ی بزرگ شکلات خورد و در یک ماه، ۵ کیلو وزن اضافه پیدا کرد.

بالعكس، فلورانس، به خوبی با فشار کاری کنار می آید؛ اما آخر شب، وقتی که همسرش دیر به خانه می آید، زیاد غذا می خورد. او به من می گوید که احساس می کنم هیچ کنترلی ندارم، عصبی می شوم و به تنها چیزی که فکر می کنم خوردن کیک است. همیشه دلم چیزی شیرین یا نشاسته ای؛ مانند کیک، کلوچه یا بیسکوییت می خواهد. ابتدا دلم میلرزد و بعد شروع به خوردن می کنم و بعد از آن دلم چیز دیگری می خواهد تا با آن، با اضطرابم مقابله کنم». . به عبارت دیگر، گرسنگی کاذب؛ گرسنگی است که وقتی شخصی احساس ناراحتی می کند، به وجود می آید.

چگونه معتاد غذا شديد؟

اگر یک الگویی پرخوری عصبی داشته باشید، حتما از خود سؤال کرده اید که آن الگو از کجا آغاز شده است. آیا دلیل ابتلا به پرخوری عصبی، مشکلات غیر طبیعی یا اختلالات ژنتیکی است؟ احتمالا نه. خوردن هیجانی برای همه ی نوزادان یک امر طبیعی است. وقتی مادر به کودکش غذا میدهد، کودک گریه کردن را متوقف می کند؛ زیرا غذا آرامش بخش است. کودکان شیر مادر را برابر با بقا، عشق و آرامش ذهنی می دانند. وقتی کودکان شیر مادر نمی خورند، ممکن است به دنبال یک جایگزین باشند؛ به عنوان مثال سر بطری شیر یا پستانک. پستانک گرما، مزه یا ارزش غذایی ندارد؛ اما شبیه به تجربه ی آرام بخش ابتدایی نوزاد است. طبیعی است که نوزادان پیوسته در جستجوی آرامش از حضور آرام بخش مادر هستند و بعدها در زندگی، غذا جایگزینی برای بازگشت به آن تجربه ی ذهنی آرام بخش است.

اولین و نخستین تنظیم کننده ی خلق، مادر است. اگر نیاز به غذا و آرامش ارضا شوند، شما غالبا آن آرامش را تا حدود زیادی مترادف غذا خواهید دانست و اگر به طریقی نادیده گرفته شده باشید، غذا و عشق با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و وقتی شما واقعا عشق بخواهید، تمایل شدیدی برای خوردن زیاد پیدا خواهید کرد. موقع بزرگ شدن آموختید که خلق خود را تنظیم کنید و موقعیت های استرس زا را دور از مادر و بدون وجود فوری غذا و عشق او کنترل کنید. شما مجبور بودید تا توانایی ذهنی خود را برای کنترل زندگی تان به عنوان یک موجود مستقل، افزایش دهید؛ اما اگر از غذا به عنوان یک ابزار سریع مصنوعی برای متوقف کردن احساسات بد و شروع احساسات خوب استفاده نموده اید، پس نتوانسته اید که مسئولیت ضروری رشد بشری را تکمیل کنید. شما می خواهید مستقل باشید؛ اما شاید از آن اجتناب می کنید یا می ترسید. بعدا در این کتاب به این دوسوگرایی و عدم تعادل، اشاره خواهد شد. دهه ها از نوزادی گذشته است؛ اما شما هنوز خاطره ی حسی از گذشته ی تمام شده ی خود دارید، حتی اکنون، خوردن، وضعیت ذهنی را حتی به صورت موقت تغییر می دهد. وقتی که احساس اضطراب دارید، خوردن اضطراب را واپس میراند؛ چیزی شبیه کم کردن صدا.

خوردن زیاد پاسخ گو به نظر می رسد؛ زیرا شما را در مواقع استرس آرام می کند و این خود یک دوراهی است. همان طور که می دانید، آرامش برای مدت طولانی نمی پاید و وقتی غذا تمام شد، تنفر از خود آغاز می شود. شما احتمالا از غذا به عنوان روشی برای مقابله با احساسات ناخوشایند در مراحل ابتدایی رشد و در تلاش برای بازگشت به امنیت دوران نوزادی استفاده کرده اید. شاید زمانی که والدینتان از یکدیگر جدا شدند یا زمانی که مدرسه ی خود را تغییر دادید یا زمانی که بعد از مدرسه به خانه ی خالی بازگشتید یا زمانی که به دانشگاه رفتید یا اولین کودک خود را به دنیا آوردید.معتادان کوکائین با اشتیاق رسیدن به اولین نئشگی بعد از مصرف، به مصرف کوکائین ادامه میدهند؛ اما هرگز نمی توانند به آن دست پیدا کنند.

برای رهایی از چاقی و مشکلات آن با ما مشورت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + 20 =