اگر شخصی تصمیم بگیرد که رابطه ی عاشقانه ی خود را با شما قطع کند، ممکن است یک قضاوت خودانتقادگرانه داشته باشید که ذهنتان، مقابله با آن را بسیار دردناک ببیند (من چه مشکلی داشتم که او رابطه اش را با من قطع کرد؟)؛ بنابراین شما فورا به سمت غذا میروید تا اندکی احساس امنیت کنید و بعد، به دلیل پرخوری از خود انتقاد می کنید و در پایان، به جای آن که به پیام موجود در احساسات جریحه دار شده فکر کنید، به آن چه خورده اید می اندیشید.

برای رهایی از چاقی با ما تماس بگیرید .

به همین دلیل است که می شنویم افراد به خاطر پرخوری، از دست خود عصبانی هستند. زندگی با خودی که برای مدتی کوتاهی خودکنترلی نداشته آسان تر از زندگی دائمی با انسانی احمق یا زشت است که هیچ کس نمی خواهد با او زمان بگذراند. در زبان روان تحلیلی، به این مسئله جابجایی گفته می شود؛ حیله ای که از طریق آن، ذهن سطح درد درونی مرتبط با خود تردیدی را کاهش می دهد. کمی جابجایی برای یک دوره ی موقت اشکالی ندارد؛ اما وقتی بحث بر سر اعتیاد غذایی است، چیزی به عنوان یک جابجایی کوچک وجود ندارد. در اینجا، جابجایی راه به جایی نمی برد؛ زیرا شما در واقع، خودتردیدی های خود را زیر غذا دفن می کنید و آن را از دسترس ذهن آگاهتان دور نگاه می دارید. ممکن است این طور فکر کنید که نمی توانید با خود تردیدی های خود مقابله کنید؛ چراکه موجود انسانی ناقصی هستید زشتید یا احمق یا دوست نداشتنی که کسی با او قرار عاشقانه ای نمی گذارد. اگر با چنین خودارزیابی های سخت گیرانه ای مقابله نکنید (بخشی از آگاهی تان که در سطح انتقادی عمل می کند)، آنها را باور خواهید کرد و بدون هیچ محاکمه ای متهم خواهید شد.

چه کسی نمی خواهد حکم چنین دادگاهی را با غذا سرکوب کند؟

چه کسی نمیخواهد به جای این که فکر کند ارزش عشق ورزیده شدن را ندارد به این فکر کند که شخصی بی اراده است؟ انتخاب مورد دوم بسیار راحت تر و البته اشتباه است. شما خود را از درون به بیرون ارزیابی می کنید به عنوان انسان، ما دوست داریم همه چیز را اندازه گیری کنیم. هر کسی که فرزندی دارد میداند که یک کلوچه که از وسط نصف شده است مانند یک کلوچهی کامل نیست و میزان رضایت برابری به دست نمی دهد و حتی ممکن است همان مزه را ندهد. از کودکان بخواهید که قطعه ای دسر را از بشقاب یا بستهی خوراکیها بردارند و خواهید دید که آنها بزرگترین قطعه را بر خواهند داشت. وقتی بزرگتر می شویم، نه تنها اندازه ی چیزها، بلکه کیفیت، ظاهر و ارزش مادی هر چیزی از جمله خودمان را اندازه می گیریم و در واقع هم ارزیابی می شویم و هم ارزیابی می کنیم. از زمانی که کودکی بیش نبودید، مورد قضاوت و ارزیابی بوده اید.

آیا دانش آموز خوبی برای معلمان خود بوده اید؟

آیا به اندازهی کافی زیبا، خوش تیپ، مهربان، دوست داشتنی و ورزشکار بوده اید؟ طبیعت، در برخی از موارد چندان عالی یا حتی متوسط هم نبوده اید، این در مورد همه ی ما صدق می کند. به طور غیرقابل اجتنابی آموختید همان طور که دیگران، شما را مورد قضاوت قرار میدهند، خود را مورد قضاوت قرار دهید. اگر شما شبیه به اکثر مردم باشید، به سختی می توانید روزی را بدون ارزیابی منفی از خود بگذرانید. وقتی شخصی زیباتر یا باهوش تر از خود می بینید، خود را با او مقایسه می کنید و حداقل برای لحظاتی به این فکر فرو خواهید رفت که به اندازه ی کافی خوب نیستید و یا نمی توانید به آنها برسید. حتی در چنین ارزیابی هایی، نخواهید توانست ارزیابی و مقایسهی عادلانه ای انجام دهید و ممکن است یکی از زمینه های ضعیف خود را با یکی از زمینه های قوی دیگران مقایسه کنید. قضاوت شما از خود به عنوان یک کودک، وابسته به ارزیابی معلمان، والدین و دوستان از شما بود؛ اما با بزرگ شدن، شما جدا از تفکر دیگران، حس محکم و استواری از خود به دست آوردید.

البته، این بدان معنی نیست که افکار و گفتار دیگران مطلقأ تأثیری بر شما نخواهد داشت؛ بلکه بدین معنی است که اگر کسی به شما بگوید آنچه را که پوشیدهاید دوست ندارد، کمتر مستعد داشتن احساسات بد هستید. به عنوان شخصی که از پرخوری عصبی در رنج است، هر باری که به این نتیجه گیری می رسید که به اندازه ی کافی خوب نیستید، گرسنه می شوید. احساس ناکافی بودن و بی لیاقتی به اندازه ی محرک گرسنگی قوی است (گرسنگی کاذب)، درست مانند وقتی که قند خونتان پایین باشد و یا یک روز کامل غذا نخورده باشید (گرسنگی بیولوژیکی). البته، عوامل عصبی دیگری نیز وجود دارند که تمایل شما را به خوردن غذا تحریک می کنند و هنوز به طور کامل مورد کشف و بررسی قرار نگرفته اند؛ اما احساس عدم امنیت که شیوه ای خاص برای پنهان کردن خود دارد، بیش از سایر عوامل مورد بررسی قرار گرفته است؛ به عنوان مثال ممکن است احساس کنید که شدیدا تمایل به خوردن مقداری کیک بادامی دارید؛ زیرا مشاجرهی بدی با همسرتان داشته اید و به مقداری شیرینی برای آسایش نیاز دارید؛ اما در واقع، شما به این دلیل کیک می خورید که به حرف های بد او در مورد خودتان اعتقاد دارید. درواقع این کمبود عزت نفس است که گرسنگی را در شما تحریک می کند و نه چیزهایی که او در مورد شما گفته است. اگر حس شما از خود ارزشمندتر از نظر و عقیده ی او در مورد شما بود، می توانستید او و همین طور کیک بادامی را نادیده بگیرید.

فرض کنید که احساس بی حوصلگی می کنید یا می خواهید به جای تجربه ای جدید و هیجان انگیز، چیزی بخورید. ممکن است حتی از اعتماد به نفس کافی برای کشف یک ایده ی جدید برخوردار نباشید. اگر از روی عصبانیت بخورید، می گویید که سگ همسایه مدام پارس می کرد. یا این که می خورید چون از عواقب یک رویارویی که ممکن است تأثیر بدی بر روی شما داشته باشد و دچار خود تردیدی شوید، می ترسید. اگر همسرتان می خواهد تند رانندگی نکنید و شما عصبانی می شوید، ممکن است به این دلیل است که در مورد مسئله ی دیگری نامطمئن هستید؛ بنابراین حتی یک انتقاد ساده، تند و شدیدا آزاردهنده به نظر خواهد رسید. هر قدر که بیشتر به کاوش این مسئله بپردازید، متوجه خواهید شد که بزرگ ترین مشکل برای داشتن یک بدن متناسب، طرز نگرش تند و خشن شما نسبت به خودتان است. ممکن است این نقطه ی تمرکز عجیبی برای یک کتاب در زمینه ی وزن باشد؛ اما بیش از آنچه بتوانید حدس بزنید، ارزیابی خود درونی با سایز دور کمر رابطه دارد. احساساتی که ذهن آنها را تبدیل گرسنگی کاذب می کند با زندگی درونی و خود تردیدی ها در مرکز آن رابطه دارد. اگر غذا، مکانیسم عمدهی تنظیم کننده ی خلق باشد، با هر تغییر در خلق، هر بار که احساس کنید نمی توانید به دیگران برسید و هر بار که دیگران فکر کنند شما یا زندگیتان به اندازه ی کافی خوب نیستید، به پرخوری خواهید پرداخت.

خود تردیدی هایی که توسط دیگران تحریک می شوند لزومی ندارد که نظر شخصی کسی در مورد شما تبدیل به واقعیت وجودیتان شود. الس براون ؟ بیماری داشتم که به مدت یک سال به تایلند به مسافرت کرد و در آن مدت کنشهای رابطهای کمی با سایر همسفرانش داشت. در طول این سفر، او هیچ مشکل وزنی پیدا نکرد و با وزنی کاملا متناسب از مسافرت بازگشت. وقتی برگشت گفت: «فوق العاده بود. هیچ چیز مرا در آنجا اذیت نمی کرد و بنابراین هیچ مشکلی با غذا نداشتم. مادرم به من زنگ نمیزد تا بگوید زندگی ام چه مشکلاتی دارد. رابطه ی عشقی نداشتم. هیچ کس از عملکرد شغلی من انتقاد نمی کرد. آن چنان مشغول ملاقات افراد جدید، مدیتیشن و داشتن تجربیات جدید بودم که فقط زمانی که واقعا گرسنه بودم، غذا می خوردم.» این بدین معنا نیست که برای کاهش وزن باید خانواده و دوستان خود را رها کرده و در انزوا زندگی کنید. همه می توانند در بالای یک کوه، جایی که هیچ کس یا هیچ چیزی تحریکشان نکند، یک بودا باشند. تنها شخصی می تواند یک بودا باشد که بر سر میز مادر شوهر به خرد و روشن ضمیری دست یابد. هیچ چیز مانند مورد انتقاد قرار گرفتن یا طرد شدن از سوی دیگران، خود تردیدی را فعال نمی کند و اینجا جایی است که ما از آن شروع خواهیم کرد. حتی انسان های معتمد به نفس نیز موقع طرد سست می شوند و اگر از پرخوری عصبی در رنج هستید، ممکن است فورا بخواهید این احساسات آسیب دیده را با غذا ترمیم کنید. ممکن است بعد از سرزنش مادرتان مبنی بر این که ازدواج نکرده اید به سمت یخچال بروید و سه کیک خامه ای بخورید.

برای رهایی از چاقی با ما تماس بگیرید .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده + 1 =