ریشه و منشا پرخوری عصبی | قسمت دومReviewed by Mehdi kh on Jun 24Rating: 5.0

غذا، احساس ضعف و ناتوانی شما را تقویت می کند قبلا، در مورد این مسئله بحث کردیم که چگونه خوردن می تواند به این دلیل که غذا برای نوزادان و خردسالان با عشق و آسایش رابطه دارد، باعث واپس روی رشدی شود. همچنین، کودکی با ضعف و ناتوانی رابطه دارد. شما به عنوان یک کودک، ضعیف، ناتوان و بی قدرت بودید. ممکن بود با شما بدرفتاری شود. ممکن بود که نتوانید غرایز خود را کنترل کنید. ممکن بود که دیگران شما را رها کنند و برای مراقبت و تغذیه به دیگران نیاز داشتید. غذا با بازگرداندن آن حالت ذهنی، بخشی از تسلی و آسودگی دوران نوزادی را به شما می بخشد.

برای رسیدن به تناسب اندام با ما تماس بگیرید .

وقتی این گونه از غذا استفاده می کنید، به شیوهی کودکانه ای به مقابله با دنیا می پردازید؛ شیوه ای که احساس ناتوانی دوران کودکی را القاء می کند؛ اما اکنون یک فرد بالغ هستید و گزینه های دیگری نیز در اختیار دارید. در هر حال، شما میتوانید با رویارویی و شنیدن حرفهای دیگران، عامل قدرتمند زندگی خود باشید یا این که برای مقابله با احساسات به خوردن ادامه دهید و اسیر دوران کودکی و دوران واقعی ناتوانی باشید. رویارویی با احساسات، شما را به یک فرد بالغ تبدیل می کند، تنها جایی که شما احتمال به دست آوردن قدرت واقعی را در اختیار دارید. زمانی که احساسات تحریک می شوند و یک نتیجه ی نیاز مودهی ضعف و ناتوانی گرفته می شود، خوردن، مانند یک تصمیم مرگ و زندگی دیده می شود. وقتی که می خواهید با استفاده از غذا کسب لذت کنید، غذا یک سیب یا یک کلوچه ی ساده نیست.

بلکه، مقدار زیادی مواد غذایی ناسالم است که به شیوه ای حریصانه و پرولع خورده می شود؛ چیزی شبیه به تا خرخره خوردن و نه به مقدار کافی خوردن. وقتی که خلسه ی غذایی پایان می یابد، احساسات بد ناپدید می شود؛ اما آنها واقعا نرفته اند. آنها مانند فایلهای روی هارددیسک گم شدهاند؛ اما در واقع جایی هستند و به صورت موقت غیرقابل بازیابی هستند. در واقع، در چنین مواقعی، شما به راه فراری که غذا به وجود می آورد و نه خود غذا نیاز دارید.

چرا هیجانات، پرخوری را تحریک می کنند؟

چرا به جای خوردن نمی خواهید با عصبانیت خود مقابله کند، آن را تجربه کنید و بر آن غلبه کنید؟ چرا رویاروی با هیجانات تا این حد برای شما وحشتناک است؟ این سؤال بسیار مهمی است. وقتی متوجه می شوید که چرا به جای اجازه حضور و جاری شدن به احساسات منفی خود، آنها را متوقف می کنید. می توانید تصمیمی منطقی در مورد این مسئله بگیرید که آیا مقابله با مسائل عاقلانه تر است یا خوردن. اکنون، این فرآیند خودکار است و شما واقعا انتخابی ندارید. هیچ کس دوست ندارد عصبانی، غمگین یا کسل باشد و یا احساس تنهایی کند؛ اما بیشتر افرادی که از پرخوری عصبی رنج می برند نه تنها از چنین احساس های بدشان می آید بلکه حتى، عکس العمل های آلرژیک بد آنها دارند. در واقع، من اعتقاد دارم بیشتر افرادی که از پرخوری عصبی رنج می برند، نوعی ترس از احساس دارند.

این ترس شما را وادار می کند که به هر قیمتی، از هیجانات منفی اجتناب کنید؛ زیرا شما از معنای احتمالی احساسات و این که شما را به کجا می برند، به شدت می ترسید؛ به عنوان مثال از بیمارانم می شنیدم که اگر غذا نمیخوردند، برای روزهای متمادی گریه می کردند؛ اما بیشتر افرادی که تا جایی که می توانسته اند گریه کرده اند میدانند که وقتی گلوی خود را رها کنند، لبهای خود را نگزند و به اشکها اجازه ی جاری شدن دهند، خیلی سبک تر خواهند شد. شما این احساسات را برای مدت بسیار طولانی نگه داشته اید و اکنون دیگر نمی توانید باور کنید که قدرت مقابله با آن را دارید و این امر، کاملا طبیعی است.احساسات گذرگاهی هستند که شما باید از آن عبور کند. برای این منظور باید خوردن خودکار و ناآگاهانه را هنگام بروز عواطف ناخوشایند، متوقف کنید تا بتوانید براساس خرد درونی خود عمل کنید.

ما موجودات ذات گرسنه ای هستیم و از هر چیزی معنی میسازیم. وقتی در انتهای روزهای پرمشغله به خانه می آییم، نگاهی به صندوق پست های الکترونیکی خود می اندازیم و به پاسخ گوی تلفنمان گوش میدهیم و اگر پیامی وجود نداشته باشد، یک معنی در ذهن میسازیم. اگر پیام های زیادی وجود داشته باشد، از آن نیز معنی خاصی در ذهن می سازیم. گاهی اوقات، ما سوء تعبیرهای خاصی از احساساتمان داریم، به صورتی که این امر را تأیید می کند که ما به آن اندازه که دوست داریم، ارزشمند نیستیم و به ما القاء کند که بیش از حد ضعف و بی قدرت هستیم. این سوء تعابير، هیجانات سطحی را به سطح می آورند. شما معمولا، رفتارهای دیگران و وقایع زندگی را تعبیر می کنید و حتی احساسات و نیز نحوهی تأثیر احساسات بد را تعبیر می کنید. آیا تاکنون توجه کرده اید که می توانید رفتار بد کودک شخص دیگری را به آرامی مورد خطاب قرار دهید؟ اما وقتی فرزند خودتان رفتار بدی نشان می دهد، رنگ صورتتان سرخ می شود و جیغ و داد به راه می اندازید.

آیا تا به حال به دلیل احتمالی این رفتار فکر کرده اید؟

این مسئله بدین دلیل است که وقتی کودک شما رفتار بدی دارد، آن رفتار به چیزی در آیندهی کودکتان اشاره می کند (اگر این بچه به رفتارهای بدش ادامه دهد، ممکن است در آینده تبدیل به یک قاتل زنجیره ای شود) یا ممکن است رفتار او را به خود نسبت دهید (من هیچ وقت نمی توانم این بچه را درست تربیت کنم). این تعبیری است که می تواند باعث تشدید یک احساس شود. پیش بینی های فاجعه آمیز احساسات مانند هوا هستند و وجود آنها ضروری است. وقتی که در کالیفرنیای جنوبی زندگی می کردم، میدیدم که چگونه یک نرمه باران باعث تعطیل شدن كل شهر میشد. مردم آن خطه، به مقابله با باران عادت ندارند و بنابراین، از آن می ترسند.

در واقع، مشکل باران نیست. آن چه که آنها در مورد باران می گویند، آنها را می ترساند (رانندگی در باران خطرناک است، ترافیک بیشتر خواهد شد؛ کودکانم الان باید به خانه بیایند و به بازیشان در داخل خانه ادامه دهند). همین اتفاق در مورد احساسات نیز رخ می دهد. خود احساسات مشکل زا نیستند و داشتن احساسات مختلف، بهنجار و سالم است. در واقع، تعبير خاص از احساسات باعث ترس و توقف ما می شود. راه خاصی برای تعبیر احساسات وجود دارد که من آن را پیش بینی فاجعه آمیز مینامم. شما مسائل را به شیوه ای تعبیر می کنید که تصویر خیلی روشنی از اتفاقات احتمالی بسیار بد به دست می دهد. تعابیر فاجعه آمیز، افکار بسیار ناخوشایندی هستند که درست نیستند. این افکار، بدترین تصاویری را که ذهن می تواند متصور شود، منعکس می کنند. به جای تجربه ی غم و ناراحتی، خود را فردی تا ابد افسرده می بینید.

برای رسیدن به تناسب اندام با ما تماس بگیرید .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 − سیزده =