موانع بنیادی در رسیدن به تناسب اندامReviewed by Mehdi kh on Jun 28Rating: 5.0

همه ی قوانین زندگی که شما آموخته اید مطلق و سخت، همه یا هیچ و سیاه یا سفید به نظر می رسد. همه ی این قوانین از خارج از وجود شما نشأت گرفته اند؛ اما شما آنها را درونی و از آنها پیروی کردید. آنها تبدیل به ارزش های شما، قوانین شما، طرز نگرش شما به زندگی و آگاهی شما شدند. تا زمانی که از آن قوانین پیروی کنید، از نوعی توهم امنیت مطلق سرخوش خواهید بود و والدین قدرتمند از شما در مقابل خطرات زندگی محافظت خواهند کرد؛ اما اگر سرپیچی و نافرمانی کنید، طرد و رها خواهید شد و باید به تنهایی و بدون هیچ دانش و یا کمکی از سوی دیگران، با خطرات روزافزون زندگی مقابله کنید.

برای رهایی از چاقی با ما تماس بگیرید .

وقتی که دوساله بودید، این صدای احساسات شما بود

پیروی کنید و به طور معجزه آسایی از شما مراقبت خواهد شد. نافرمانی کنید و آن قدر ضعیف خواهید شد که نمی توانید حتی زنده بمانید. شما میتوانید سرمنشاء اولیه ی ناتوانی و ضعف را در این سناریو ببینید. صدای انتقادگر شدیدی که هنوز هم به شما می گوید به عنوان یک بزرگسال قادر به انجام چه کاری هستید، در اولین سالهای زندگی، کنترل کاملی بر روی زندگی شما داشت. شما در سه سالگی، از توانایی کافی برای محافظت از خود برخوردار نبودید؛ اما همان گونه که بزرگ می شوید و توانایی کنترل و مدیریت زندگی خود را به دست می آورید، میتوانید از خود محافظت کرده و رشد کنید؛ اما وجدان شما ممکن است از این فرآیند عقب بماند و نیاز دارید که آن را با سن و قابلیت ها و توانایی های خود منطبق کنید. هر چند انجام این کار آسان نیست.کمک به رشد آگاهی در شرایط معمولی و مناسب، این امکان وجود دارد که بتوان از پیروی از قوانین خشک و انعطاف ناپذیر سرباز زد. می توان آنها را با استفاده از تجربیات جدید تغییر داد و در قالبی نو ساختاردهی مجدد کرد. بیشتر قوانینی که برای سن دو سالگی شما مصداق دارد، در دوازده سالگی دیگر به کار نمی آید.

در آن سن، شما دیگر، از توانایی عبور از خیابان به تنهایی برخوردار هستید. در چنین سنی، شما از قدرت واقعی ولو محدودی برای پذیرفتن مسئولیت بخش هایی از زندگی خود مانند رفتن به مدرسه برخوردار هستید. وقتی به سن دوازده یا سیزده سالگی می رسید، قوانین همگام با تجربیات عوض می شوند و از شما می طلبند تا خود را با دنیایی که یک دهه قبل از آن نمی توانستید متصور شوید، ا سازگار نمایید. شما حتی می توانید به راحتی فحش دهید؛ می توانید عمه ایزابل را که همیشه از شما ایراد می گیرد، نادیده بگیرید؛ می توانید لباس هایی را که روی صندلی تلنبار شده است تا فردای آن روز همان جا رها کنید. به عنوان یک بزرگسال، شما از این اختیار برخوردار هستید که با به چالش کشیدن و تغییر قواعد، قوانین خود را بسازید و با اشتباه کردن و خجالت کشیدن، راههای سخت را بیاموزید و بنابراین، شما انتظار دارید که قوانین قدیمی را از رده خارج کنید و قوانینی جدید و بالغانه بسازید؛ ولی هربار که شما قوانین درونی شده ای را تغییر میدهید، هر بار که قانونی را تغییر میدهید تا آن را از آن خود کنید یا قانونی را که دیگر مناسب به نظر نمی رسد رها کنید، با چالش و اضطراب روبرو می شوید؛ به عنوان مثال به این مسئله بیندیشید که از لحاظ جنسی، به عنوان یک بزرگسال چه تفاوت هایی با یک کودک دارید.

در کودکی شما اجازه ی هیچ نوع لمس جنسی را نداشتید؛ اما اکنون به عنوان بزرگسال، شما از حق برقراری رابطه ی جنسی به صورت مشروع برخوردار هستید. برای بسیاری از افراد، چنین انتقال و تفاوتی به معنی اضطراب بیش از حد است. وقتی که قانونی قدیمی را تبدیل به یکی از ارزشهایتان می کنید، حاکمیت و کنترل را از این مالک درونی قدیمی می گیرید و آن را به خود واقعی یا مالک جدیدتان می سپارید. این شیوه ای است که شما با گذار از فرآیند گام به گامی که در آن مالک قوانین خودتان می شوید، تبدیل به خود واقعی تان می شوید. در انجام آن، شما کنترل اولیه را که در واقع نسخهای کهنه از والدین درونی شماست، کمرنگ می کنید؛ بنابراین هر وقت که قوانین خودتان را خلق می کنید و محدودیت های خشک و انعطاف ناپذیر را به چالش می کشید، در واقع در مقابل پدر و مادر درونی خود طغیان می کنید و جرأت می کنید که روی پای خودتان بایستید. این به معنی دهن کجی به والدین درونی خودتان و حتی برای سالم ترین افراد، کاری بسیار دشوار است. شما خود را قربانی توهم امنیت می کنید تا مجبور نشوید که به تنهایی زندگی کنید. کار وجدان انتقادگر، حفاظت از شما مانند کودکی فرمان پذیر از قوانین است.

وجدان انتقادگر می خواهد که ارزش ها، دایرهی ذهنی و دیدگاه قدیمی والدینتان نسبت به زندگی دست نخورده باقی بماند. آن می خواهد که شما نسخه ی المثنایی از آن چه که والدین نیاز دارند باشید تا دوست داشته شده و طرد نشوید. در اینجا، کار شما این است که با تغییر دیدگاه در مورد زندگی در طول سفرتان در چرخه ی زندگی، فردیت و آزادی خود را با تصمیم گیری در مورد این که چه چیزی درست و چه چیزی غلط، چه چیزی خوب و چه چیزی بد، چه چیزی مفید و چه چیزی مضر است، ابراز کنید. در این صورت، می توانید ببینید که شما و وجدان انتقادگر شما، اولویت های متضادی دارند. یک تضاد طبیعی بین نیاز شما به تغییر و نیاز وجدان انتقادگر شما برای جلوگیری از عملکرد مستقلانه، وجود دارد. وجدان انتقادگر تلاش می کند تا شما را از خطر کردن و عملکرد جرأت مندانه، بترساند. با این وجود، شما نیاز زیادی به آزادی دارید تا بتوانید متهورانه اقدام کنید. این وضعیت شبیه این است که گویی دو موجود قوی در ذهن و بدن شما به بازی دوئل مشغول هستند. در فصل قبل، بحث کردیم که چگونه افراد، احساسات، اتفاقات و کنشهای خود با دیگران را به وجود می آورند. آنها غالبا مسائل را به نفع خود تعبیر نمی کنند و در واقع، مسائل را به طریقی تعبیر می کنند که بدترین ترسهایشان را به اثبات برساند؛ چیزی که ما آن را به عنوان سوء تعبیر می شناسیم.

شیوه ای که شما را در وجدان انتقادگر به رسش و بالندگی می رساند، درک این مسئله است که وقتی احساسی دارید یا وقتی اتفاقی در زندگی شما رخ میدهد، دو نوع واقعیت وجود دارد. واقعیت درونی و واقعیت بیرونی. واقعیت درونی، شیوه ای است که بدان طریق شما آن چه را که احساس می کنید یا آن چه را در زندگیتان رخ داده، کسی را که فکر می کنید هستید و کسی را که دوست دارید باشید، ارزیابی می کند و دومی، واقعیت بیرونی یا همان چیزی است که در حال روی دادن است. برای بررسی آن چه که واقعا در حال رخ دادن است، شما باید تمام جوانب یک احساس یا وضعیت را در نظر گیرید.وقتی با نوعی تصمیم گیری دشوار روبرو می شود و یا نمی تواند به صورت تلفنی با دوستی مشورت کند، فورا به خوردن غذا روی می آورد؛ چون خود را به شدت در تصمیم گیری مستقلانه ضعيف می پندارد یا می تواند تمامی جوانب مسئله ای را که در حال رخ دادن است، در نظر بگیرد. او می تواند درک کند که دوستانش گرفتار هستند یا می تواند لیستی از نکات مثبت و منفی تهیه و خود تصمیم گیری کند. در صورت امکان، او حتی میتواند تصمیم گیری را به تأخیر اندازد.

برای رهایی از چاقی با ما تماس بگیرید .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − سیزده =