مبانی رژیم و تناسب اندام | روانشناسی خوردن غذاReviewed by Mehdi kh on Aug 4Rating: 5.0

نوعی غذای دیگر هست که آنرا غذای ((اغوا کننده))میخوانم.((غذای اغوا کننده))سرزشتش را چنین صحنه ای پنهان میکند:باز هم خانه اید و به کار هایتان سرگرمید.به خودتان بگویید((احساس گرسنگی میکنم اما نمیدانم چه بخورم.))پس یخچال را باز میکنید و ته مانده خوراک جوجه و مقداری پای گیلاس و اندکی سالاد میوه پیدا میکنید.با متخصصان کلینیک رسپینا همراه شوید.

 غذای اغوا کننده

به خودتان میگویید:((خب ، بد نیست. همین ها را میخورم.))یک ساعت بعد،همچنان به دنبال چیزی میگردید که رضایتتان را جلب کند،اما چیزی به ذهنتان نمی آید.هر چه به دستتان آمده خورده اید،اما اغوا شده اید.غذایی خورده اید که مقدار زیادی به شما کالری رسانده است،بدون هیچ رضایت.
کار درست در این وضعیت این است که پیش از گشودن یخچال،مکث کنید و انگیزه هایتان را بیازمایید.شاید اصلا نخواهید.در این صورت،دریابید که واقعا چه میخواهید.بیندیشید با خودتان صادق باشید.آیا به استراحت و آسایش احتیاج دارید؟آیا از کار یا رابطه تان ناراضی هستید؟بکوشید دریابید به چه چیز نیاز دارید.آنگاه خواهید توانست عنان وضعیت را در اختیار بگیرید.گاه نخواهید توانست نیاز را دریابید.شاید در اعماق ذهن مدفون شده باشد،یا آنقدر دردناک باشد که در آن هنگام نتوانید به آن بپردازید.در این صورت، به جای این که تسلیم ((غذای اغوا کننده))بشوید کار دلپذیری برای خودتان بکنید.دوش بگیرید و استراحت کنید،به دوستی تلفن کنید،کاب بخوانید،عبارت های تاکیدی خود را بنویسید،به پیاده روی بروید،یا یک کار دلخواه دیگر.

خوردن آزادی خواهانه

وقتی برای غذا های مختلف،برچسبهای ((غذای رضایت بخش))و ((غذای اغوا کننده))را به کار میبرید، در زندگی تان احساس اقتداری تازه خواهید یافت.مراجعانم وقتی استفاده از این فرایند را آغاز میکنند،اغلب گزارش میدهندکه احساس اسودگی عظیمی میکنند.

وقتی واندا-خانم 54. ساله یی که مدام در حال رژیم لاغری بود-درباره این فرایند شنید،زیر گریه زد چون احساس کرد شیطانی پلید جسمش را ترک کرده است.واندا نخست این شیوه را دشوار یافت،زیرا یک عمر برنامه ریزی خورد و خوراکش را میگفت:((حتی نکاه کردن به غذا های پر کالری چاق کننده است!))اما به شدت مصمم بود و تدریجا این ((شیطان پلید))را نابود کرد.سر انجام توانست ماهرانه دریابد که کدام غذا را -بی توجه به مقدار کالری آن -باید بخورد.
تشخیص غذا های ((رضایت بخش))با غذا های ((اغوا کننده))به شما اجازه میدهد تا آنچه به راستی میخواهید بخورید.خوردن آنچه میخواهید،کلیدی است برای این که آن گونه که میخواهید بنمایید.این روش است که شخصی به طور طبیعی لاغر است-اگر چه در سطحی نا خود آگاه -برای خورد و خوراکش در نظر میگیرد.غذا خوردن بر طبق هواسهای احساسهای منفی (خشم و ترس و آزار)به شما رضایت بلند مدت نخواهد بخشید.

تغذیه جای خود را داراست

مثالهای پیشین به خوراکی هایی مانند نان شیرینی و شکلات و کافه گلاسه و این جور چیز ها مربوط میشد:خوراکی هایی که معمولا فاقد ارزش غذایی محسوب میشوند.من اغلب به این گونه خوراکی ها بت دیگاهی مثبت رجوع میکنم،زیرا رهایی از ترس و تداعی های منفی که نسبت به آنها بنا کرده ایم ضرورت دارد.وقتی آنها را به صورت یک طبقه بندی در می آورید،صاخب قدرتی بیش از اندازه می شوند و بر شما نفوذ میابند.
البته حقیقت دارد که نمیتوانید فقط با شیرینی و شکلات زندکی کنید و شخصی سالم باقی بمانید.اما اگر از این خورامی ها محروم شوید،چه بسا آرزویی شدید برای آنها در خود بپرورانید.پس باید بگذارید آنچه را که میخواهید به دست اورید تا آرزوی آن-که مدام با شماست و دست از سرتان بر نمیدارد-خلاص شوید.

حس دارید که ((نه)) بگویید!

گرد هم آمدن اغلب به معنای غذاست. این صحنه را مجسم کنید:نزد دوستی میروید تا با او گپی بزنید. اصلا به غذا فکر نمیکنید.ذهنا و جسما کاملا راضی و عالی هستید.دوستتان به شما میگوید که همین الان یک کیک البالو درست کرده و فورا یک تکه بزرگ برایتان می برد.کیک را جلوی شما میگذارد و منتظر تحسین و قدر دانی شما می شود.

به هزار فکر فرو میروید.نمیخواهید کیک را بخورید،اما ضمنا نمیخواهید دوست مهربان و سخاوتمندتان را برنجانید.وانگهی،کیک بسیار خوشمزه یی به نظر میرسد.باید با خودتان و دوستانتان روراست باشید.در این گونه موارد،برای این که به هدفتان برسید لازم نیست احساس کسی را بیازارید. میتوانید بگویید:((عزیزم این کیک عالی است. اما من واقعا سیرم.))یا میتوانید بگویید:((امروز صبحانه مفصلی خورده ام. اما آشپزی تو آنقدر عالی است که حیفم می آید کیک تو را از دست بدهم.آیا مانعی دارد که سهم خودم را به حانه ببرم؟میخواهم وقتی احساس گرسنگی میکنم آن را بخورم.))

این شیوه سبب میشود که همه برنده و پیروز باشند.هم دوستانتان را تحسین کرده اید،هم مجبور نیستید که چیزی را بخورید که نمیخواهید.مهمتر از همه این که میتوانید آن را بعدا بخورید موقعی که واقعا آن را میخواهید.

ذوق و شوق شیرینی

یکی از شاگردانم زن جوانی به نام تری به ما گفت که این شیوه چقدر برایش موثر بود.او شیرینی شکلاتی را خیلی دپست داشت.امابه شدت در اندیشه رژیم لاغری فرو رفته بود اندیشه یی که بیشتر ما به آن سرگرمیم و شیرینی شکلاتی را از زندگیش حذف کرده بود. البته به جز دله دذدی ها که با احساس گناه همراه بود.
تری شجاعانه این نظریه را اگر چه میخواهید بخورید به مقدار متعادل آن را خواهید خورد آزمود.به خودش احازه داد که چند شیرینی شکلاتی بخورد،و هر کدام را که میخورد احساس گناه کمتری میکرد.در پایان دو هفته ، متوجه شد که تمایلش به شیرینی به طرز قابل توجهی کاهش یافته است.حالا به ندرت یک یا دو شیرینی میخواهد و دله دردی او کاملا متوقف شده است.


این را نیز کشف کرده است که بدنش غذا های سالم تر می طلبد.غذا هایی مانند سبزیجات و میوه ها و غلات با سبوس.تمایل به غذا های طبیعی و سالم،معمولا وقتی پیش می آید که از مقاومت در برابر ((فهرست ممنوع ها)) دست برداشته باشید.

من بار ها شاهد موفقیت این شیوه بوده ام.وقتی اندیشه های منفی درباره غذا را از خود دور میکنید،و به بدنتان این فرصت را میدهید که از جانب خودش سخن بگوید،شما را به سوی غذای خوب هدایت خواهد کرد.این بدان معنا نیست که هر از گاهی بستنی نخواهید خواست.علاوه بر جسم،به روح هم باید غذا رساند.گاه بستنی این کار را میکند.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + 9 =