همه این رژیمها را آزمودم. اولی این به اصطلاح رژیم «مایو کلینیک» بود. یقین دارم که باید توسط کسانی که گریپ فروت پرورش می دهند ابداع شده باشد. حالا هر وقت که گریب فروت میخورم، باید لحظه یی مکث کنم و به خاطرم بیاورم که رژیم غذایی ندارم.آنگاه نوبت به غذاهای پودری می رسد که در مایعات حل می کنید و قورت میدهید، و تمام مدت می کوشید به خودتان بقبولانيد که غذای کامل خورده اید و دیگر نباید اشتها داشته باشید. صد البته که سیر نشده اید و هنوز دلتان برای جوجه سرخ شده و پوره سیب زمینی ضعف می رود.

به خاطر دارید که ترازویتان را به دنبال خود این وروآن ور میکشیدید و همان طور که با ملاقه سهم ماهی تان را از کفه ترازو برمیداشتید سعی میکردید پیشخدمت را مجاب کنید که به انجام دادن پژوهش علمی سرگرمید؟ و همه دیگر حیل و تدابیری که امیدهای شکننده و دفترچه یادداشتتان را به آن سپرده اید؟در فهرست انزجار آورم لباسی پلاستیکی است که موقع خواب میپوشیدم و ساده لوحانه می کوشیدم با آن چربی که قرار بود در ساعات استراحت و آرامش، با عرق دفع کنم وداع گویم. فرسوده بیدار میشدم – بی آن که توانسته باشم بخوابم . چون در «قفس داغ » مشقت باری حبس شده بودم و همچنان به چاقی همیشه بودم.حتی فرهنگ وبستر درباره رژیم غذایی مطالبی دلسردکننده می گوید.

رژیم غذایی

واژه «رژیم غذایی» را چنین تعریف می کند

(۱) غذای مجاز روزانه.

(۲) راه زندگی؛

و (۳) غذا یا نوشابه محدود.

آیا این مسأله که «سهمیه» خوراکتان تا ابد «محدود» باشد، یا اندیشیدن به همه شکستهای رژیم غذایی تان به عنوان «راه زندگی» خونتان را به جوش نمی آورد؟ واقعا متاسفم. اما مفهوم زیستن از دیدگاه من چنین نیست.رژیم لاغری، راه طبیعی غذا خوردن نیست. رژیم لاغری، رفتاری وسواس آمیز است.برطبق آمارهای انجمن پزشکی آمریکا، میزان شکست رژیمهای لاغری ۹۵ درصد است. نمی دانم انجمن پزشکی آمریکا چگونه عملا موفقیت و شکست رژیم لاغری را تعریف می کند. تعریف من از موفقیت، تواناییکاهش اضافه وزن به طور ثابت، بدون اندیشیدن به غذاست. یعنی این که دقیقا آنچه را که می خواهید و هر وقت که میخواهید بخورید و همچنان وزن ایده آلتان را حفظ کنید.

مشکل اصلی، رژیم غذایی است نه غذا

رژیم غذایی

ما افرادی که رژیم لاغری می گیریم معمولا تمایل داریم که به غذا به چشم یک دشمن بنگریم. تبهکار غول پیکر و پست فطرتی که همین که محافظان ضعیف شود می تواند گیرمان بیندازد. مدام به ذهنمان خطور میکند و به هر کجا که می رویم در زوایای آن کمین کرده، بادا ما را تطمیع کند. آیا می توان از شر این خصم توانا خلاص شد؟در واقع، این عمل «رژیم گرفتن» است که غذا را در موضعی خصمانه نگاه می دارد. از روی تجربه میدانید به محض این که سوگند میخورید که رژیمی را شروع کنید، ضمنا شروع میکنید به اندیشیدن درباره غذاهایی که می توانید یا نمی توانید بخورید.

این یکی چقدر کالری دارد؟

چقدر فداکاری بکنم تا بتوانم آن را بخورم؟ پنجمین قاشق پنیر بی کالري تان را که به دهان می گذارید و در همان حال، هر چه بیشتر به کیک شکلاتی فکر می کنید، احساس ضعف بیشتری به شما دست می دهد. اینجاست که دشمن می تواند به آسانی نزدیک شود و دیگر بار مدعی پیروزی گردد.بالاخره باید دریابیم که دیگر نمی توانیم مطيع رژیمهای لاغری باشیم. ما استحقاق هر دو را داریم: هم غذای خوب، هم اندام متناسب.

محروم کردن سودمند نیست

رژیم غذایی

علاقه ام به کاهش وزن سبب می شود که مقاله های زیادی را در باره رژیمهای لاغری در مجلات بخوانم. معمولا عناوینی از این دست دارند:بیاموزید چگونه مثل شخصی لاغر غذا بخورید!» معمولا همان مطلب کهنه به شکلی تازه بیان شده است: محرومیت غذایی! اما این شیوه غذا خوردن شخصی نیست که به طور طبیعی لاغر است. او، بی آنکه به میزان کالری توجه کند، هر چه را که دوست دارد می خورد. هرگز به پای سیبی که به او تعارف می شود، دست رد نمی زند. حال آن که برای کسی که رژیم لاغری دارد، پای سیب قطعا در فهرست ممنوعهاست. شخصی لاغر فقط همان قدر می خورد که اشتها دارد و البته این نکته بسیار مهمی است – فقط همان قدر که اشتها دارد. اما خود را اشباع نمی کند.

کسی که رژیم لاغری دارد پای سیب را با چنان احساس گناهی میخورد که مجبور است آن قدر بخورد تا به احساس انزجار برسد. تصور کنید اگر به شخصی که به طور طبیعی لاغر است می گفتند باید رژیم لاغری بگیرد، چه واکنشی نشان میداد. دیگر نباید به غذاهای پر کالری لب بزند! محرومیت! به سر بردن بدون آنها به احتمال زیاد رفتارش عينة مانند شخص چاق میشد: شروع می کرد به دله دزدی و غذا خوردن به هنگامی که گرسنه نیست؛ غذا خوردن به مقدار ناهنجار، و به جز غذا به هیچ چیز نیندیشیدن. مطمئنم که برای اولین بار در عمرش اضافه وزن پیدا می کرد؛ صرفا به این دلیل که شیوه طبیعی غذا خوردن خود را کنارگذاشته بود.

توجه کنید که وقتی درباره شخص لاغر حرف میزنم منظورم «شخصی است که به طور طبیعی لاغر است» این شخص با شخص لاغری که غذایش برگ کاهو و هویج است و مدام داروهای ملین مصرف می کند تا هر آنچه را که خورده بشوید، از زمین تا آسمان تفاوت دارد. شخصی که طبیعتا لاغر است بهترین مواد خوراکی را مصرف می کند در سوپرمارکت به سراغ شیرینی هایی که کربوهیدرات کمتری دارند نمی رود ؛ به سراغ بهترین شیرینی ها می رود.

حال آن که کسانی که رژیم لاغری دارند به سراغ آن بیسکوییتهای خشک کهنه بی مزه می روند. ضمنا همه وجودشان پیرامون غذا میچرخد. آنقدر ذهنشان به غذا مشغول است که برای خلاقیت و کار و تفریح و دوستان و مهمتر از همه، نیازهای شخصی خودشان فرصتی نمی یابند. نخستین اندیشه شخصی که رژیم لاغری دارد به هنگام بلند شدن از رختخواب این است که: «امروز باید تلاش کنم چه چیز را نخورم تا دوسه کیلو بر وزن رانهایم نیفزایم؟»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 + 3 =